تبليغاتX
تاتستان
علمي ، فرهنگي ، آموزشي ، تجربيات شخصي

تاتی یکی از کهن ترین زبانهای ايرانی است که بسیاری از ویژگی های زبانهای باستانی ایرانی را حفظ کرده و به عقیده برخی از زبان شناسان و محققان بازمانده زبان مادی است.

گویش های  تاتی ، از گویشهای مرکزی ایران است  که به دستة شمال غربی زبانهای ایرانی (شاخه ای از زبانهای هند و اروپایی ) تعلق دارند. گویش تاتی از یک سو با سمنانی و از سوی دیگر با تالشی پیوند دارد. گایگر گویش تاتی را زیرگروه لهجه های خطة خزر می داند (اورانسکی ، ص 317) .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 20:41  توسط عليمحمد آقاعليخاني  | 

 

حکايت بهلول و شيخ جنيد بغدادي

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 17:12  توسط عليمحمد آقاعليخاني  | 

به نام دادار دانا ودادگستر

انسان همواره در پي نيكبختي خويش بوده وهست ، اين نيكبختي در يك برهه بر محوريت فرد و در  برهه‌اي ديگر برمحور جامعه پيگيري شده اما آنچه مسلم است ماهيت اجتماعي انسان نيكبختي فرد و جامعه را به هم پيوند زده است بنابراين جامعه اي نيكبخت است كه افراد آن نيكبخت باشند و هنگامي افراد نيكبخت مي شوند كه روح كلي حاكم بر جامعه نيكبخت باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 17:9  توسط عليمحمد آقاعليخاني  | 

بار ديگر...

   با پا گذاردن در  روزهاي اسفند سالي را پار كرديم  و پاري را پيرار و در آغاز اين بهار با دلي به شكوفايي گلزار بر آنيم تا روزي نو را در نوروزي ديگر به سلام صبح بر خيزيم  و به  تسبيح  پروردگار بنشينيم تا مصداق اين سخن باشيم و هر روزمان نوروز باشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 20:39  توسط عليمحمد آقاعليخاني  | 

  انسان موجودی اجتماعی است و دراجتماع زندگي مي كند، بنابراین داشتن ارتباط با دیگران برای وی ضروری و گريز ناپذير است. ارتباط یکی ازقدیمی ترین، و در عین حال عالی ترین دستاوردهای بشربوده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 20:29  توسط عليمحمد آقاعليخاني  | 

عشق براي تمام عمر !

پيرمردي صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با يک ماشين تصادف کرد و آسيب ديد. عابراني که رد مي‌شدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهاي پيرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: بايد ازتو عکسبرداري شود تا جايي از بدنت آسيب نديده باشد.

 پيرمرد غمگين شد و گفت عجله دارد و نيازي به عکسبرداري نيست.

پرستاران از او دليلش را پرسيدند.
پيرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا مي‌روم و صبحانه را با او مي‌خورم. نمي‌خواهم دير شود!
پرستاري به او گفت: خودمان به او خبر مي‌دهيم.

پيرمرد با اندوه گفت: خيلي متأسفم. او آلزايمر دارد. چيزي را متوجه نخواهد شد! حتي مرا هم نمي‌شناسد!

پرستار با حيرت گفت: وقتي که نمي داند شما چه کسي هستيد، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او مي‌رويد؟!!!

پيرمرد با صدايي گرفته، به آرامي گفت: اما من که مي‌دانم او چه کسي است...!  
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 18:6  توسط عليمحمد آقاعليخاني  | 

دلاور زنان ایران باستان

در ایران باستان اهمیت بســـیاری به مقام زن و مرد داده شده است . زن را بانوی خانه (مون پثنی) می نامیده اند و مرد را (مون بد) یا مدیر خانه می نامیده اند. در نسخه های دینی ایران باســــــتان زنان شوهردار از اجرای مراسم دینی معاف بودند ...

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 17:55  توسط عليمحمد آقاعليخاني  | 

امروز دوشنبه سیزدهم بهمن ماه پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهره های بیهوده تر و شخصیت های مدرج ، گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه جا رزرو کردم.........

 

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 8:31  توسط عليمحمد آقاعليخاني  | 

رديف

نام

نام خانوادگي

نام پدر

تاريخ تولد

تاريخ شهادت

محل شهادت

1

محمدابراهيم

آقاعليخاني

معصومعلي

2/7/34

29/2/59

سنندج

2

مرتضي

آقاعليخاني

سليمان

7/6/50

31/1/67

شيخ محمد

3

علي بابا

آقاعليخاني

رحيم

----

1360

فكه

4

محمدعلي

آقاعليخاني

علي اكبر

4/3/44

25/12/66

حلبچه

5

مرتضي

آقاعليخاني

محمد

1/4/46

24/2/65

فاو

6

هاني

آقاعليخاني

اباذر

 

 

 

7

علي

آقاعليخاني

قدرت ا...

7/1/41

7/1/61

شوش

8

اباصلت

آقاعليخاني

ميرزا

1/1/43

8/3/61

خرمشهر

9

خليل

آقاعلي

 

 

 

 

10

محمود

محمدقاسمي

حسن

2/6/41

1/2/65

فاو

11

محمدباقر

اميري

علي اصغر

7/1/40

25/11/63

فاو

12

منصور

علي ورديخاني

عباس

1/8/43

14/8/63

شرهاني

13

صادق

محمدخاني

اباصلت

1333

1362

مريوان

14

محمد

محمدخاني

اباصلت

1347

1361

شلمچه

15

فتح ا...

محمدخاني

حبيب ا...

1345

1367

بياره

16

جلال

ميرزاحسيني

يدا...

1346

1361

سومار

17

محسن

ميرزاحسيني

اسمعلي

1346

1368

دهلران

18

علي

ميرزاحسيني

قنبر

 

 

 

19

ابراهيم

احمدخاني

 

 

1362

مريوان

20

شيخ اسماعيل

مالكي

ميرزاعلي

1311

1366

تهران

21

علي اصغر

حيدرخاني

علي

1347

1365

شلمچه

22

نصرا...

حيدرخاني

حسين

 

 

 

23

حسين

حيدراولاد

 

 

 

 

24

عباس

حسين زاده

 

 

 

 

25

حسين

فروزانفر

 

 

 

 

26

علي

احمدزاده

 

 

 

 

27

احمد

اميري

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 11:42  توسط عليمحمد آقاعليخاني  | 

جهنم و آخرين فرصت بنده

فردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به نزد او آمد و گفت : من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه ؟ او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه مي رفت عنكبوتي را ديد اما براي آنكه او را له نكند راهش را كج كرد و از سمت ديگري عبور كرد .

فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد فرشته گفت تار عنكبوت را بگير و بالا برو تا به بهشت بروي . وي تار عنكبوت را گرفت در همين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما او دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد . كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و بنده بيچاره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتي گفت تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي . ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 8:44  توسط عليمحمد آقاعليخاني  |